قلبِ قلب آسيا ضعيف ميتپد (به بهانة سفر به دايكندي)
قربانعلي هادي
بعد از سالها رنج و مرارت همگاني كه گسترة جان و روان بسياري از مظلومين و اقوام كشور را فرا گرفته بود، با مبارزه و حق خواهي جمعي فداكار و مهيندوست كشور بساط ظلم تاريخي برچيده شد، خصوصاً زماني كه استيلاي ظلم قبيلوي، نژادي و مذهبي طالبان با درايت فرزندان پاك وطن و با هماهنگي جامعة جهاني از بين رفت، كشور عزيز ما افغانستان پس از دورههاي طولاني حكومت ملوك الطوائفي و فرد محوري، حكومت آزاد از نوع دموكراسي و سرمايهداري رقابتي را با پوستينها و لايههاي قومي شروع به تجربه كردن نمود و در اين رهگذر ولايت فعلي دايكندي از تحفههاي جديد حكومت دموكراسي كابل نشينان براي مردم دايكندي با هزاران وعده و نويدها و تبليغات ديگر در سال 1383 خورشيدي بهرسميت شناخته شد. واليان و زمامداران سياسي در دايكندي يكي پس از ديگري روي دلايل و توجيهات خاصي پادشاه گرديشي را آزمودند، به همين منوال قومنداني امنيه و برخي پستهاي ديگر آن ولايت، افراد مختلفي را بر چوكيهاي خود ديدهاند. به هرحال ولايت مزبور مانند ديگر ولايات كشور با در دست داشتن حداقل پرسنل در ولسواليها و مركز شروع به كار نمود. آن زمان گرچه همه چيز، دولت و ولايت جديد بود و رنگ و بوي ارمغان دموكراسي مدرن كه قدرتهاي حاكم در ايتاليا، اسپانيا، آلمان، فرانسه، انگلستان، آمريكا و... با تعاريف مشابهي، بقاي خود را مديون آن ميدانند، را به خود داشتند. اهالي دايكندي آگاه يا ناخودآگاه خوشبين بر تأثير چنين موجي بر رشد و توسعة دايكندي نه در سطح كشور كه همراه با كشور در سطح جهان بود. و به ادعاي گردانندگان موج دموكراسي كه ما افغانستان را تنها نخواهيم گذاشت، او را عاري از تروريست و مواد مخدر گردانيده؛ امنيت، اقتصاد، سيستم حقوقي و سياست آن را در سطح كشورهاي مدرن توسعه خواهيم داد، دل بسته بودند. نه تنها مردم دايكندي كه اذهان عمومي در كل كشور نگاه خوشبينانه بر اين موج داشتند، و اكثر جامعه جهاني بر اين امر ديد مثبت داشتند.
بنابراين با توجه به باوري كه ايجاد شده بود، گزارش حاضر برآن است كه فعاليتها و كاركردهاي مثبت و منفي مسؤولين دولتي و غير دولتي و مؤسسات خارجي را در دايكندي از زمان تأسيس و افتتاح(1383) آن ولايت تاهنوز(1387) كه در ساية حاكميت شعار دموكراسي و دولت رفاه اتفاق افتادهاند مرور نموده، خواستهها و ديدگاههاي انتقادآميز مردم ولايت را منعكس نمايد.
برای خواندن ادامه مطلب را کلیک کنید
در یک وب گردی ساده گذرم به وبلاگ "کبوتر خوان" افتاد، چشمم به مطلبی دوخته شد که سخت مرا متاثر نمود شما هم این مطلب را بخوانید حتما متاثر خواهید شد و از خودتان سوال خواهید کرد که چرا انسان های به جرم افغانی بودن نه در کشورش آرامش دارد و نه در خارج از کشور!!!! و بهای این همه ظلم و اجحاف که به حق این مردم ستمدیده روا داشته می شود را چه کسی باید بپردازد!!!!
یک حادثه و دو حاشیه
حادثه: ساعت یک بامداد پنجشنبه 31 مرداد (اسد) سال جاری 1387 بر اثر واژگون شدن یک دستگاه کامیون حامل 113 افغانی جویای کار که به صورت قاچاقی وارد ایران میشدند، سی نفر از آنان در دم جان باختند و حدود 80 نفر دیگر که برخی از آنها جراحات سختی داشتند، به بیمارستان منتقل شدند. یک یا دو نفر نیز بر اثر شدّت جراحت، در راه جان باختند. محل وقوع حادثه، جادۀ شیرازـ ارسنجان در استان فارس (جنوب ایران) بوده است. آن 113 نفر توسط قاچاقچیان انسان در داخل یک کامیون و زیر بارها، جاسازی و به مدت چهار شبانروز از مرز شرقی ایران تا جنوب این کشور، در راه بودند. رادیوی ایران در اخبار نیمروزی پنجشنبه 31 مرداد، خبر را به صورت کوتاه و گذرا نشر کرد؛ اما در بخشهای بعدی مانند اخبار شبانگاهی صدا و سیما، گزارش یا خبری از این حادثه پخش نشد و در اسرع وقت بایگانی گردید. آنچنان سکوت سنگین رسانهای و خبری حاکم گردید که سرانجام ما نفهمیدیم چه تعداد از مجروحان حادثه در بیمارستان درگذشتند و سرنوشت جان بدر بردگان و تکلیف اجساد جان باختگان چه شد. گویا سی رأس بز یا گوسفند در حادثهای کشته و هشتاد رأس دیگر مجروح شدهاند.
اما علیرغم سکوت سهمگین و عامدانۀ رسانهای و خبری حاکم در قبال این حادثه دلخراش در ایران و با وجود برخورد نادیدهانگارانۀ مقامات جمهوری اسلامی ایران ـ که کشور خود را امالقری جهان اسلام میخوانند و ادعای رهبری جهان اسلام را دارند ـ ؛ برخی از وجدانهای بیدار در این سرزمین در برابر آن سکوت شوریدند. یکی از آنها دکتر صادق زیباکلام استاد دانشگاه تهران و روشنفکر سرشناس ایرانی بود. وی با نگارش مقاله کوتاه و پرمحتوایی تحت عنوان «چرا سکوت خبری؟» در روزنامه اصلاح طلب «اعتماد ملی» (شماره 724 مورخ 5 شهریور 1378) حقایق ناگفتهای را پیرامون حادثۀ یادشده، مورد اشاره قرار داد. مقاله مذکور تنها صدایی بود در آن سکوت عامدانه و معنادار. ما در اینجا متن آن مقاله را بدون هیچگونه دخل و تصرف، به عنوان «حاشیه اول» بر آن حادثه، نقل میکنیم:
حاشیه اول: چرا سکوت صادق زیبا کلام
خبر خیلی کوتاه بود. کامیونی حامل 113 افغانی که به صورت قاچاق از مرز سیستان و بلوچستان وارد ایران شده بودند، بین شیراز و ارسنجان واژگون میشود، 30 نفر در جا کشته شدهاند، یکی دو نفر در راه کشته میشوند و مابقی ـ قریب به 80 نفرـ به بیمارستانهای شیراز منتقل میشوند. با اینکه 30 انسان کشته شده بودند و شمار بیشتری به دلیل وخامت جراحاتشان ظرفی یکی، دو روز آینده میمردند؛ اما تمامی اخبار مربوط به این تراژدی ظرف چند ساعت از فهرست اخبار خبرگزاریها، سایتها، مطبوعات و سایر رسانههای جمعی ایران کنار گذارده شد. دلیل آن هم واضح است؛ قربانیان افغانی بودند. نه کسی برای آنان گریست، نه کسی به بیمارستانهای شیراز شتافت که خون اهدا کند، نه کسی برای بازماندگان اظهار تأسف کرد، نه کسی خواست بداند که اصلاً آنها کی بودند، چند ساله بودند، مجرد بودند یا متأهل، فرزند یا فرزندانی، پدر و مادرانی، همسر و همسرانی یا خانوادههایی منتظر بازگشت آنان و شنیدن خبری از سلامت آنان بودند یا نه. مسؤلان و مقامات کشورمان اجمالاً آنان را در نزدیکی گورستانی که 18، 19 نفر از هموطنانشان را که در جریان فروریختن ساختمانی در سعادت آباد تهران قریب به یکماه پیش دفن کرده بودند، سریعاً به خاک سپردند و شب هم بازگشتند به میان خانواده و فرزندانشان. انسان دلش از اینهمه بیکسی و غریبی افغانهایی که مجبور میشوند به ایران پناه بیاورند، به درد میآید. انسانهایی که که محروم ترین و فقیرترین ها هستند، باید 500 هزار تومان یا حتی بیشتر به قاچاقچیان بدهند تا آنان را از مرز عبور داده، از ایستگاههای متعدد ایست و بازرسی نیروی انتظامی بگذرانند، درحالی که بیش از یکصد نفر از آنان همچون ماهی ساردین زیر انبوهی از چادر و بار به همدیگر چسپیدهاند و به سرنوشت نامعلوم و عزیزانی که پشت سر گذاشتهاند فکر میکنند و پس از رسیدن به مقصد درکاری سخت که بیشتربه جان کندن میماند، با اجرتی حول و حوش چند هزار تومان که قسمت عمده آن را هم برای خانوادهشان در افغانستان میفرستند، مشغول میشوند. نه بیمه هستند، نه از خدمات درمانی برخوردارند، نه مشمول هیچ حقوق صنفی و کارگریای میشوند، نه از هیچ حقوق شهروندی و مدنیای بر خوردارند و نه هیچ مرجع، مقام، سازمان و Ngo، حاضر است پناهی به آنان داده و دستکم به درد دلشان گوش دهد. همه اینها به کنار، هرازگاهی هم مقامات ایرانی برای مبارزه با بیکاری، قاچاق مواد مخدر، اعتیاد، سرقت و سایر جرمهای اجتماعی، سروقت این بختبرگشتگان رفته و آنان را گروه گروه جمع کرده، به مرز برده و همچون یک محموله به آن طرف پرتاب میکنند. بدون در نظر گرفتن هرگونه ملاحظه اخلاقی و انسانی در باره خانواده، زن و فرزند و سایر وابستگان آنان در ایران. مثل سایر سیاستها و تصمیمها پس از مدتی مسأله جذابیت خبری خود را از دست میدهد و دیگر نان و آبی خبری و رسانهای برای آن مسؤل فراهم نمیکند. آب ها از آسیاب میافتد و اخراجیها مجدداً وارد ایران میشوند. از سیاستهای مبارزه با مهاجران غیر مجاز افغانی در ایران، نه خود ما ایرانیها سودی میبریم، نه کشور ما خیری عایدش میشود و نه کمکی به ملت، کشور و مهاجران بیپناه افغانی میشود. ایران نه تنها سودی نمیبرد که هیچ، هر بار هم که موج بگیر بگیر افغانیها را به راه میاندازیم، کلی هم مجامع و محافل بین المللی به ما ایراد میگیرند که حقوق بشر را زیر پا گذاردهایم، در چارچوب عهد و میثاقهای سازمان ملل در خصوص پناهندهها عمل نکرده ایم و ... فی الواقع تنها کسانی که از سیاستهای مسؤلان ما در قبال مهاجران افغانی سود میبرد، قاچاقچیان هستند. در همه جای دنیا از جمله در بلاد استکباریه، مهاجرت تابع یک ضوابط و قواعدی است. میلیونها ایرانیای که ظرف سه دهه گذشته به غرب مهاجرت کردند یا پناهنده شدند، صرف نظر از آنکه قانونی رفتند یا غیر قانونی، بالاخره پس از مدتی تکلیفشان روشن شده و کشور میزبان آنان را به عنوان پناهنده میپذیرد. از زمانی که آنان به عنوان پناهند پذیرفته میشوند، از یک حق و حقوق مدنیای برخوردار میشوند. این طور نیست که اگر وزیری یا مسئولی هوس کرد، ایرانیها را از انگلستان یا سوئد اخراج کند، موج بگیر بگیر به راه بیفتد و ایرانیها را گله گله به مرز ببرند و از کشور خارج کنند.
اما در ایران یک پناهنده افغانی حتی اگر 20، 30 سال هم زندگی کرده و زن و بچه هم داشته باشد، در موج بعدی که این یا آن مسوول و این یا آن اداره دولتی ایران به راه میاندازد، ممکن است از کشور اخراج شود. بماند اینکه افغانها همکیش و همآیین و همزبان ما هستند، در حالی که یک ایرانی معلوم نیست چه سنخیتی با یک سوئدی، دانمارکی، انگلیسی، کانادایی یا امریکایی دارد. فرزند یک ایرانی که غیر قانونی وارد انگلستان یا آلمان شده یا غیر قانونی در آنجا مانده، بهرحال میتواند به مدرسه برود و از بهداشت و درمان رایگان هم برخوردار است. اما کم نیستند افغانهایی که آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران جلوی ثبت نام و تحصیل فرزندانشان را گرفته یا از آنان مطالبه شهریههای گزاف مینماید.
افغانهایی که در حوالی روستای خیاره در جاده ارسنجان ـ شیراز جان باختند، 4 شبانهروز در زیر چادر و زیر بارهای کامیون مخفی شده و در راه بودند. نمیدانم چه کسی به بستگان آنها در مزار شریف، بغلان، ترمذ یا قندوز اطلاع داد که عزیزشان در ساعت یک بامداد پنجشنبه 31 مرداد بر اثر واژگون شدن کامیونی که او را حمل میکرد، در میان بارها له شده و منتظر خبری از وی پس از رسیدن به اصفهان یا تهران و ارسال پول نباشند؛ اما می دانم به جای آن 113 افغانی که 30 تن از آنان آنچنان مظلومانه له شدند، اگر خدای ناکرده، زبانم لال و من نباشم که آنروز چنین فاجعهای را ببینم، قوزک سرناخن شست پای یک فرانسوی، امریکایی، انگلیسی یا ژاپنی آسیب دیده بود، روزهای متوالی آن خبر در صدر رسانههای بین المللی بود. اما برای برخی از ما خیلی مهم نیست که چرا و چگونه مردیم، چرا که بقول شاعر درد و رنج، پروین اعتصامی، «زندگی کردن من مردن تدریجی بود». زندگی 30 تن افغانی که پنجشنبه شب آنگونه غمانگیز در جاده مخروبه شیراز به ارسنجان به پایان رسید، یک جورهایی «مردن تدریجی» بود.
حاشیه دوم: دولت مسئول و حقوق شهروندی!
علیرغم اینکه آن 113 انسان نیگونبخت در عرف دولت و مردم ایران با عناوین مجرمانهای چون «اتباع غیر مجاز بیگانه» و «بیگانگان مجرم و متجاوز» شناخته میشوند و بر این اساس، مرگ و جرح آنها، احساسی را در این دیار جریحهدار نمیسازد؛ با اینحال حداقل دل یک انسان «از اینهمه بیکسی و غریبی افغانها به درد میآید» و قلمش به طپش میاُفتد؛ اما بینهایت عجیب، دردآور و خجالتآور اینکه در آنسوی مرز و در میان هموطنان این تیرهبختان، هیچ دلی به درد نمیآید و هیچ قلمی بر غربت و سیهروزی آنان اشک نمیریزد. دولتِ به اصطلاح مسئول و منتخبِ مردم افغانستان از قتل و جرح 113 تن از شهروندانش در دیار غربت، خم به ابرو نمیآورد. گویا ملت، دولت، دستگاه روابط خارجی و اصحاب رسانه و مطبوعات افغانستان جملگی به خواب زمستانی فرو رفتهاند. نه کسی از ابعاد این حادثه و فاجعه سخن میگوید، نه ریشهها و بسترهای بروز آن بررسی میشود، نه برای جانباختگان ابراز تأسف می گردد و نه به خانوادههای داغدارشان تسلیت گفته میشود و ...گویا ما افغانها عادت کردهایم که تنها برای قربانیانی اشک بریزیم و آنها را مهم و انسان بشماریم که در بمباران ارتش شوری (سابق) یا ارتش امریکا کشته شوند.
میزان و مقدار ارج و منزلت قربانیان ما بستگی به میزان قدرت و هیمنۀ کشندگان آنها دارد. نمیدانم بمبها و موشکهای امریکا و شوروی چه اعجازی دارند که ما را مستقیم به بهشت میبرند و صاحب صدها کرامت و فضیلت میسازند؛ اما قربانیان ما در سایر حوادث، جنازهها شان نصیب گرگ و زاغ میشود و سرنوشت غمبارشان برای هیچکس مهم نیست.
براستی اگر دولت افغانستان و دستگاه روابط خارجیاش در قبال این حادثه غمانگیز مسئول نیست، پس چه کسی در زیر این آسمان کبود در برابر آن مسئولیت دارد؟
آیا لازم نبود که سفیر جمهوری اسلامی افغانستان در تهران یا کاردار فارت و یا حداقل یک دپلمات درجه سه و چهار با حضور در محل حادثه، از مجروحان آن عیادت و نسبت به کشته شدن سی انسان بیپناه، یک اظهار تأسف خشک و خالی میکرد؟ آیا شناسایی و انتقال اجساد قربانیان به موطن و خانوادههای داغدارشان حداقل وظایف سفارت افغانستان در ایران و دستگاه روابط خارجی کشور نبود؟ آیا وزارت خارجه افغانستان در قبال مرگ و جرح 113 تن از اتباع کشور خود در بیرون قلمرو این سرزمین هیچ مسئولیتی ندارد؟ آیا انسان غیر مجاز ـ که به دلیل شدّت فقر و درماندگی و یافتن لقمه نانی برای خانوادهاش، ناچار تن به راه قاچاق و غیر مجاز داده است ـ از هیچ حقوق انسانی و مدنیای حتی در کشور خود نیز برخوردار نیست؟ آیا حتی جنازۀ بیجان آنها نیز مجرم و غیر مجازند و از حق شناسایی و انتقال به زادگاه شان محروم؟
وقتی دولت، دستگاه روابط خارجی و سفارتخانهها (یا بهتر بگوییم غارتخانهها) ی ما برای اتباع و شهروندان شان به اندازۀ مگس ارزش قایل نیستند، از کشور و دولت بیگانهای چون ایران چه انتظاری میتوان داشت؟
منبع : وبلاگ مهاجر افغانستان

اخبار حیات وحش
☺ابوسعید
آنچه که در تصویر بالا می بینید، یکی از گونه های حیات وحش می باشد. این حیوان به نامهای گوناگون یاد می شود. در دایکندی به آن قصیبغه می گویند. برخی از فارسی زبانان سنگ پشت و بعضی لاک پشت نیز گفته اند. اما در متون ادبی قدیم فارسی به طور مثال در کلیله و دمنه به آن کشف نیز گفته شده است. طبق تحقیقات جانور شناسان این گونه حیات وحش از تنبل ترین گونه های حیات وحش است.
به گزارش هئیت اعزامی نسخه خطی به ولایت باستانی بامیان به تاریخ 22 سپتامبر 2008 میلادی یکی از گونه های قصیبغه و یا سنگ پشت و یا لاک پشت در این آخرها در این ولایت باستانی رؤیت شده است. هئیت اعزامی در گزارش خودش خاطر نشان کرده است که این گونه حیات وحش از جزو نادرترین گونه های لاک پشتهاست. زیرا که در یک طرف شکمش به خط فارسی نوشته شده است: "انجمن ژورنالیستان بامیان". وقتی که به دقت نگاه کنیم، این نوشته به وضوح قابل رؤیت است. البته طرف دیگر شکم این جانور به زبان انگریزی که یکی از زبانهای باستانی بامیان بوده است نوشته ای مشاهده می شود. تیم اعزامی در محل، تصویر بالا را برای دفتر مرکزی نسخه خطی ارسال کرده است. در صورتی که گزارش جدیدتر به این دفتر گزارش گردید، حتما به نشر خواهیم سپرد. دفتر مرکزی نسخه خطی از سازمان یونسکو و همچنین از وزارت فرهنگ کشور می خواهد تا از این حیات وحش نادر و یا نایاب نهایت مواظبت و مراقبت به عمل آورد. به مناسبت کشف گونه نایاب قصیبغه مذکور یکی از شاعران بامیانی چنین سروده:
سینه ای پر راز دارد بامیان قصیبغه ی دراز دارد بامیان☻
2/7/1387
دهها تن از ژورناليستان و اصحاب رسانه ها مختلف کشور با حضور در شهر باستاني باميان و اشتراک در سمينار نقش رسانه ها در تحکيم صلح و امنيت و ترويج دموکراسي مسايل و موضوعات مربوط به رياست عمومي مخابرات به رسانه ها را مورد بحث و بررسي قرار دادند.
اين سمينار دو روزه که به ابتکار انجمن ژورناليستان باميان در تالار پوهنتون اين شهر برگزار شده بود.
صبح امروز با سخنراني داکتر حبيبه سرابي والي ولايت باميان افتتاح گرديد.
خانم سرابي ضمن خوشامدگويي به ژورناليستان، به انتقاد از برخي رسانه ها پرداخت کرد که از آزادي بيان سوء استفاده کرده و به نشر مطالب عاري از حقيقت مي پردازد. وي به ژورناليستان را به مثابه طبيبان جامعه دانسته و از رسانه ها خواست که با تن زخمي جامعه افغانستان مسئولانه برخورد نمايد.
هادي غفاري رئيس انجمن ژورناليستان باميان با قرائت بيانيه اين انجمن هدف از برگزاري سمينار را تعميق نقش رسانه ها در جهت اهداف متعالي چون ترويج دموکراسي، حفظ آزادي بيان و تحکيم صلح و ثبات بيان نموده، ابراز اميدواري نمود که اين سمينار بتواند پيام صلح را از باميان به سراسر کشور منتشر نمايد.
وي همچنان افزود؛ مهم ترين وظيفه رسانه ها به عنوان يکي از ارکان استوار دموکراسي رساندن پيام و صداي اقشار جامعه به گوش حاکمان است.
خانم هران سان رئيس دفتر يوناما در ولايت باميان سخنران ديگر اين سمينار آزادي بيان و گزارش آزاد اطلاعات را از حقوق اصلي جامعه عنوان نمود.
وي با اشاره به انتخابات رياست جمهوري آينده افغانستان را آزمون دموکراسي و گفتار رسانه ها مي توانند با پخش آگاهي و اطلاع رساني مردم را در انتخاب سالم و قضاوت صحيح کمک نمايد.
در رابطه برنامه امروز سمينار حاج رمضان فدا به نمايندگي از موسسه آموزشي بابا در ولايت باميان به ژورناليستان ميهمان خوشامد گفته و به انشاد شعري زيبا و پرمحتوا در مورد ژورناليسم و نقش و مسئوليت ژورناليستان پرداخت.
سپس آقاي دانش کروخيل رئيس آژانس خبري پژواک مقاله اش را در موضوع رسانه وسيله تفاهم و افزايش تحمل جامعه قرائت نمود.
همچنين خانم نفسيه نيا از موسسه پرس نو ( press now) و استاد ژورناليزم هالند و شاهين مرتضوي معاون روزنامه 8 صبح بيانيه هاي شان را تحت عنوان نقش ميديا در گسترش صلح و امنيت ايراد نمودند.
در ادامه سمينار آقاي ظاهر نظري مسئول نشرات مطبوعاتي دفتر ساحوي کميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان در باميان به نقش ميديا درکشورهاي درحال منازعه و بعد از منازعه سخنراني نمود.
سپس آقاي نسيم فکرت رئيس انجمن وبلاگ نويسان افغانستان تحت عنوان نقش وبلاگها درتامين صلح مقاله اش را به خوانش گرفته و در مورد وضعيت رسانه ها ديجيتالي درافغانستان به صحبت پرداخت.
آخرين مقاله امروز سمينار آقاي علي پيام نويسنده و مدير مسئول هفته نامه صبح دايکندي بود.
که تحت عنوان ضعف رسانه ها درافغانستان ايراد گرديد آقاي پيام با ارائه نمونه هاي مستند کاستي ها و ضعف رسانه هاي ديداري و شنيداري وچاپي اشاره نموده و آسيب شناسي رسانه ها به بحث گرفت.
در بخش از برنامه هاي گروه هنري اژدر متشکل از دختران دانش آموز يکي از مدارس ولايت باميان پارچه تمثيلي زيبايي را درموضوع صلح اجرا نمودند.
مشکل حدود يکصد هزار شاگرد پسر و دختر، بعد از اعمار ٨٧ باب مکتب در ولايت دايکندى حل خواهد شد.محمد على واثق رئيس معارف ولايت دايکندى با ذکر مطلب فوق ميگويد که ٥ باب اين مکاتب در سال جارى اعمار گرديده و کار روى ٨٢ باب ديگر، جريان دارد.وى به آژانس خبرى پژواک گفت که توقع ميرود که کار اعمار اين مکاتب که در سال جارى آغاز شده، در سال آينده تکميل و به بهره بردارى سپرده شود.واثق علاوه کرد که مکاتب ياد شده به مصرف مجموعى بيش از ٩٤ ميليون و ٤٨٠ هزار افغانى، از بودجۀ انکشافى وزارت معارف در مرکز و ولسوالى هاى ميرامور، شهرستان، اشترلى، گيزاب، سنگ تخت و کجران ساخته ميشوند.رئيس معارف دايکندى خاطر نشان ساخت که در حال حاضر، بيش از ١٥٠ هزار شاگرد در ٢٧١ باب مکتب تدريس ميشوند،اما اکثر مکاتب فاقد تعمير بوده و با وجود اعمار ٨٧ باب مکتب، هنوز هم ١٧٠ مکتب بدون تعمير خواهند ماند.مردم نيز از نداشتن تعمير اکثر مکاتب، شاکى اند.ظفر الدين يکتن از متنفذين شهر نيلى مرکز دايکندى به آژانس خبرى پژواک گفت: (( شاگردان در اکثر مکاتب در زير سايه درختان و روى خاک ، درس ميخوانند.))وى مشکل ديگر معارف را نبود ميز و چوکى و کُتب درسى خوانده، ادعا کرد که کُتب در اخير سال تعليمى به مکاتب دايکندى ميرسد و آن، زمانى ميباشد که به درد شاگردان نمى خورد.به اساس معلومات وزارت معارف ، در حال حاضر ، کار ساختمانى ١٢ دارالعلوم و بيش از ١٢٠٠مکتب در سطح کشور جريان دارد و قرار است کار ساختمانى ١١٠٠ مکتب و هشت دارالعلوم ديگر در طول سال جارى آغازشود . منبع مى افزايد که درسطح کشور، از جمله ٩٥٠٠ مکتب ٣٢٠٠ آن تعمير ندارد و شاگردان زير خيمه ها، تعميرهاى کرايى و يا هم فضاى آزاد ،تحت آموزش قرار دارند.
امسال بيش از شش ميليون شاگرد پسر و دختر در سراسر کشور، راهى مکاتب شده اند. ١٣ سنبله 1387
تاخیر و تعلل در دادگاه تجدید نظر پرویز کامبخش
گزارشگران بدون مرز بار دیگر نارضایی خود را از تاخیر و تعلل در رسیدگی جدی به پرونده پرویز کامبخش روزنامه نگار جوان در دادگاه استیناف (تجدید نظر) اعلام می کند. وکیل وی اعلام کرده است که تعویق محکمه از تاریخ ٢٦ جوزا غیر قانونی است. محکمه استیناف از ٤ ماه پیش کار خود را در کابل را آغاز کرده است.
گزارشگران بدون مرز در این باره اعلام می کند " پس از دادگاه غیرقانونی در مزار شریف ما منتظر محکمه ای نمونه با محترم شمردن حق برائت برای متهم در دولتی قانونمند بودیم. اما متاسفانه ما شاهد برگزاری شبهمحکمهای هستیم که شکل را بر محتوا ترجیح می دهد. برای ما رفتار قضاتی که هیجگونه تلاشی برای رعایت مهلت قانونی پرونده نمی کنند قابل فهم نیست. جلسات دادگاه تجدیدنظر باید هر چه زودتر برگزار و بیگناهی روزنامه نگار جوان که همچنان در زندان پلچرخی بلاتکلیف است محرز شود. "
محمد افضل نورستانی وکیل مدافع این روزنامه نگار به گزارشگران بدون مرز اعلام کرد :" که دادگاه استیناف قانونا در محدوده زمانی دو ماه باید به پرونده رسیدگی کند. از تاریخ ٢٦ جوزا محکمه برای شنیدن شهود از مزار شریف به تعویق افتاده است.من نمی دانم چرا شهود نمی آیند اما می دانم که شهادت آنها به دلیل آنکه شاهد عینی نیستند در جریان محاکمه مهم نخواهد بود. این تعویق غیر قانونی است. تعویق در پروندهها مشکل کلی است و شامل حال همهی متهمان می شود و متاسفانه به عرف بدل شده است و فقط مربوط به موکل من نیست اما وقت اساسی متهمان تلف میشود و محکمه در این باره باید پاسخگو باشد."
از تاریخ ٢٦ جوزا محکمه استیناف (تجدید نظر) پرویز کامبخش به تعویق افتاده است. دانشجویان و اساتید دانشگاه مزار شریف که قرار بوده است برای ادای شهادت به دادگاه بیایند علیرغم سه بار احضار از حضور در دادگاه خودداری میکنند.
سيد پرويز کامبخش که از تاريخ ٥ عقرب ١٣٨٦ در بازداشت بسر مي برد، از سوی دادستان (سارنوالی) متهم به " در اختيار داشتن و انتشار مقاله ای کفر آميز " شده است. روزنامه نگار جهان نو و دانشجوي رشته روزنامه نگاری دانشگاه مزار شريف در تاريخ ٢ دلو ١٣٨٦ از سوی شعبه امنيت عامه دادگاه ابتدايي ولايت بلخ، به شکل غير علني در ساعات غیر اداری و بدون حضور وکيل مدافع به اتهام " اهانت به دين اسلام و پخش مقاله ای کفرآميز" به اعدام محکوم شد. تائید شکنجه پرويز کامبخش بدست مقامات امنیتی از سوی طب عدلی و غیر قانونی عمل کردن دادگاه ابتدايي ولايت بلخ، همه عدول از قوانین افغانستان و نشان از غیر قانونی بودن دادگاه مزار شریف است. پرویز کامبخش در تاريخ پنجشنبه ٩ حمل ١٣٨٧ به زندان پل چرخي در حومه کابل انتقال يافت. از تاریخ ٢٩ ثور محکمۀ استيناف ( تجدید نظر ) وی در کابل آغاز به کار کرده است. از تاریخ ٢٦ جوزا محکمه استیناف (تجدید نظر) پرویز کامبخش به تعویق افتاده است.
برای لغو حکم اعدام و آزادی پرويز کامبخش امضا کنيد
طومارگزارشگران بدون مرز- متن فارسي طومارگزارشگران بدون مرز- متن فرانسه طومار روزنامه انديپندنت
روند روبه تزاید تجاوزات جنسی در کشور
سلمانعلی ارزگانی
از چندی به اینسو متأسفانه تعداد واقعات تجاوزات جنسی، مخصوصا در مورد اطفال، روبه افزایش و به طور نگران کنندهای به پیش میرود، هرچند که در همین اواخر در بارهی تجاوز جنسی که در ولایت سر پل رخ داده بود، شخص رئیس جمهور به طور جدی مداخله نمود، اما این کار د رحالیکه یک گام خوب و قابل توجهی میتواند به حساب آید، کافی نیست.
برای اینکه بتوانیم درراستای جلوگیر و مهار نمودن سیر صعودی تجاوزهای جنسی، بویژه علیه اطفال گامی برداشته باشیم، توجه به نکات ذیل ضروری میباشد:
1_ در جامعهی ما متأسفانه پدیدههای نو در حالی میآید که کوچکترین کاری در جهت فرهنگ سازی برای آن صورت نگرفته است. بنابراین بر کارگزاران ضرور است تا در این راستا به طور جدی و عاجل برنامه ریزی نمایند.
2_ اکثریت رسانهها تجاری و اقتصادی عمل نموده و به فکر زراندوزی و درآمدهای کلان هستند که به همین سبب برنامههای آموزشی و تعلیمی و تربیتی در جهت بلند بردن آگاهیهای عموی در آنها مشاهده نمیشود.
3_ تداوم و استمرار فرهنگ معافیت، خود مشوق متخلفین و ناقضان حقوق بشر بوده که با خیال راحت به موارد هرچه بیشتر و حادتر نقض حقوق بشری مبادرت میورزند.
4_ دولت و دستگاههای مجری قانون در تطبیق و حاکمیت قانون، اهمال و سهلانگاری مینمایند.
5_ رهبران اخلاقی جامعه فقط به اشتراک و سهم سیاسی شان در ساختار حاکمیت اندیشیده و در جهت بلند بردن آگاهیهای عمومی و جلوگیری از انحطاط اخلاقی جامعه فقط به راه اندازی جنجالهای تبلیغاتی بسنده میکنند.
۶- نهادهای جامعهی مدنی هیچگونه ابتکاری در هدایت و راهنمای مردم ندارند و مصروف اشترک و سهمگیری در موازنههای قدرت هستند.
7_ فرهنگ افراطیگری و تعبیر غلط از تمامی مقولههای کلاسیک و نو به شدت خود وجود دارد.
8_ بیاعتمادی و عدم مسؤولیت پذیری، بیتفاوتی افکار عمومی را به همراه آورده است.
9_ قبحیتها و ناهنجارهای فرهنگی رفته رفته در اثر تکرار و ممارثت به امر عادی تبدیل شده است.
10_ فساد اداری، واسطهگری و حاکمیت سلایق، ارتباطات و گرایشهای قومی، مذهبی، زبانی، سیاسی و ... به حد اعلای خود رسیده است.
و ... .
اما چه باید کرد؟
آیا بگذرایم این سیر روبه تزاید تجاوزهای جنسی مخصوصا علیه اطفال همچنان ادامه پیدا کند؟ آیا بگذاریم یک لکه ننگ بزرگتر دیگر به لکههای ننگین که بر دامن جامعهی افغانی است از قبیل (صدها هزار معتاد، کشت و قاچاق مواد مخدر، فساد اداری، تروریزم، فقر و فساد و ...) افزوده گردد؟
پاسخگو و مسؤول کیست؟ جالب اینجاست که بعضیها، از مواجب همین مردم تغذیه میکنند و برای شانه خالی کردن از مسؤولیت، این فجایع رابه یک باره به قول خودشان (ارمغان دموکراسی) تلقی مینمایند! در حالی که اینطور نیست، دموکراسی به معنای حاکمیت قانون است، نه هرج و مرج، دموکراسی یک روش است نه ایدئولوژی و اعتقادات.
انحطاط ارزشهای اخلاقی جامعه کارنامهی ناموفق رهبران اخلاقی اورا تداعی میکند نه چیز دیگر. به هرحال دولت افغانستان مسؤول است و پاسخگو که چرا در خصوص برخورد جدی و قانونی با متجاوزان به حقوق دیگران مخصوصا اطفال مظلوم و معصوم، برخورد نمیکند؟ چرا در تطبیق قانون و رسیدگیهای قانونی به مواردی از این دست و موارد دیگر اهمال و سستی از خود نشان میدهد؟
رهبران اخلاقی جامعه چرا در راستای تربیت و احیای اخلاق انسانی از خود تحرک نشان نمیدهند؟
به هرحال در رابطه با بلای تجاوزهای جنسی روبه افزایش، تمامی وجدانهای بیدار و دلسوز جامعه به شدت نگران هستند و این سیر صعودی تجاوزها را، سیر نزولی اخلاق انسانی و اسلامی دانسته، جهت جلوگیری و مهار این مرض مزمن موارد ذیل را یادآور میشود:
الف: دولت افغانستان و تمامی دستگاههای مجری قانون بایستی در برخورد قانونی و رسیدگی جدی به جرایمی از این دست به طور قاطع و سریع عمل نمایند.
ب: نهادهای مدنی و رسانهها اعم از نوشتاری، صوتی و تصویری چه دولتی و چه خصوصی به رسالت اساسی شان که همانا هدایت و رهبری و همچنین فرهنگ سازی بوده، جهت بلند بردن آگاهیهای مردم، خانوادهها و جامعه اهتمام ورزند.
ج: خانوادهها باید به نیازهای عاطفی و شخصیتی فرزندانشان توجه و رسیدگی داشته باشند و در ضمن آگاهیهای لازم را به عزیزانشان بدهند تا با چشم باز و گوشهای پر و اشباع شده از محبتهای پدرانه و مادرانه در اجتماع حضور پیدا کنند.
و کلام آخر اینکه همه مسؤول هستند در برابر انهدام ارزشهای اخلاقی و روند روبه تزاید نقض حقوق بشر، ساکت نباشند و هیچ کس نمی تواند خود را تبرئه کند، اما از همه مهمتر، ضمامداران ما هستند که به نیابت از مردم متصدی ادارهی جامعه میباشند، لذا ضمن اینکه از اقدام مستقیم ریاست جمهوری اسلامی افغانستان در رابطه با موضوع تجاوز جنسی سر پل، خرسندیم اما در خواست جدی افکار عمومی جامعه این است که این اقدامات مقطعی و گذرا نباشد بلکه با قاطعیت ادامه پیدا کند.
گزارشگران بدون مرز خواهان آزادی محمد نصیر فیاض روزنامه نگار و مجری شبکه تلویزیون آریانا است که در تاریخ ٧ اسد با دستور دولت از سوی ماموران امنیت ملی بازداشت شد.
گزارشگران بدون مرز در اين باره اعلام ميکند " بدون شک گفته هایی درشت علیه دو وزیر و رئیس جمهور گفته شده است. اما دولت در باره بازداشت روزنامه نگار و مجری برنامه ای که به آزاد سخن گفتن معروف است ، خطا می کند. در دمکراسی وزیران خود به امر قضا نمیپردازند، که وظیفه قضات است معلوم کنند کسی مرتکب جرم شده است یا نه. این حادثه نشانگر فضای پر تنش میان رسانه ها و دولت و به ویژه وزیر اطلاعات و فرهنگ است.
نصیر فیاض روزنامه نگار و مجری برنامه "حقیقت" شبکه تلویزیون آریانا دو وزیر دولت، محمد امين فرهنگ وزير تجارت و صنايع كشور و الحاج اسماعيل خان وزير انرژي و آب را "دزد" نامید. امری که منحر به دخالت پلیس و تعطیل شدن برنامه گردید.
محمد نصیر فیاض که در بازداشت مورد بدرفتاری قرار گرفته است پیش از این از سوی برخی از نمایندگان ولسی جرگه از جمله جنگسالار سابق عبدل رسول سیاف مورد تهدید قرار گرفته بود.
این دستگیری در پی "جلسۀ نوبتي شوراي وزیران" در همان روز انجام گرفته است که آن در باره نصیر فیاض و " چگونگي تمويل تلويزيون هاي خصوصي " بحث شده است. در گزارشی از این جلسه که به دست ما رسیده، آمده است " يكتعداد رسانه هاي چاپي، تصويري و سمعي شخصيت هاي ملي، اعم از وزراء و شخصيت هاي نام آور و پر افتخار كشور را مورد اهانت و تهمت هاي ناروا قرار مي دهند، يكي از همچو اتهامات عليه عدهء از اعضاي شوراي وزيران در برنامه حقيقت تلويزيون آريانا در شب گذشته توسط گرداننده پروگرام آقاي نصير فياض صورت گرفت كه اتهامات مذكور عاري از حقيقت بوده است " همچنین شوراي وزيران "فيصله نمود تا شخص مذكور و ساير اشخاص و رسانه هائيكه دست به اتهامات ناحق مي زنند، توسط وزير اطلاعات و فرهنگ به اداره لوي څارنوالي معرفي و مورد بازپرسي قانوني و جدي قرار داده شوند." در این گزارش آمده است که "همچنان وزير اطلاعات و فرهنگ گزارش كار خويش را در رابطه به تطبيق مصوبه شماره 29 مورخ 7/8/1386 شوراي وزيران مبني بر بررسي چگونگي تمويل تلويزيون هاي خصوصي به شوراي وزيران ارايه نمود آن وزارت و وزارت ماليه مطابق قانون رسانه ها مكلفيت دارند تا از تمويل، صورت مخارج و مصارف رسانه ها را نظارت نمايد، اما آنچه تا هنوز بدست آمده اينست كه شفافيت در تمويل و مصارف تلويزيون هاي خصوصي وجود ندارد"
گزارشگران بدون مرز از دولت افغانستان می خواهد در اتخاذ تصمیمات تازه برای کنترل فعالیت تلویزیونهای خصوصی با شفافیت و احتیاط عمل کند.
گزارشگران بدون مرز انجمن بين المللي دفاع از روزنامه نگاران زنداني و آزادی مطبوعات بر مبنای اصل ١٩ اعلاميه جهانی
حقوق بشر است
در محفلی که بدین مناسبت در مقر آن مکتب تدویر گردیده بود ، محترم سید مصطفی موسوی معاون اداری ریاست معارف، محترم سلمان علی رئیس ریاست انکشاف دهات ولایت دایکندی، محترم محمد امان غرجی ولسوال ولسوالی خدیر، انجنیر شیرالرحمن امر بخش انجنیری و عبداللطیف احمدی ناظم امنیتی ریاست معارف ، مسولین موسسات همبستگی ملی و اکسفام ، نمایندگان مردم روحانیون متنفذین قومی با جمع از استادان وشاگردان اشتراک ورزیده بودند.
ابتدا محفل با تلاوت ایت چند از کلام الله مجید اغاز سپس معاون اداری به نمایندگی از ریاست معارف صحبت نموده پیام تبریکی رئیس معارف را تقدیم نموده اظهار داشت، نخست از همه این کانون علمی را برای همه اساتید، علما و متنفذین منطقه تبریک و تهنیت عرض میدارم و ساختمان این مکتب از جمله پر اهمیت ترین ساختمان برای منطقه و ریاست معارف میباشد. جای بسا افتخار و خوشبختی است که فرزندان شما از زیر درختان، و افتاب وسرخ سوزان در یک فضای ارام و آسوده تحت اموزش قرار گرفتند و تقاضا بنده از همه اهالی منطقه این است تا در جهت نگهداری و حفاظت ان اخلاصمندانه بکوشند تا از این تعمیر استفاده خوب صورت گیرد و فرزندان شما در یک فضا ارام به دروس خود ادامه بدهند.
متعاقبا نمایندگان مردم، انکشاف دهات، موسسات همکاری، همبسگی ملی و ولسوال منطقه به نوبه خویش صحبت نمودند ضمن انکه افتتاح تعمیر را تبریک عرض داشتند و ایجاد تعمیر مکتب را درین ولسوالی یک گام مثبت و پیشرفت برای منطقه تلقی نمودند واز وزارت معارف وریاست معارف تشکری نمودند
همچنان در جریان از محفل مقاله ها وترانه ها از طرف شاگردان به خوانش گرفته شد. در اخیر از محفل نوار افتتاحیه مکتب توسط معاون اداری ریاست معارف، ولسوال نمایندگان مردم و موسسات همکار قطع گردید. که تعمیر متذکره در ساحه 1050 متر مربع به تعداد هشت صنف درسی، یک واحد اداری به هزینه مجموعی 2500000 بیست و پنج لک افغانی توسط شورای های انکشافی همبسگی ملی که تمویل کننده وزارت انکشاف دهات به همکاری موسسه همکار اکسفام در مدت 3 سه سال بصورت پخته و اساسی در یک طبقه اعمار و مورد بهره برداری سپرده شد.
قابل تذکر است که 10% ده فیصد سهم شورای ها نیز شامل اعمار تعمیر میباشد. اداره مکتب گزبیری در سال 1385 رسما تاسیس شده که فعلا به تعداد 420 شاگرد اناث و ذکور توسط 10 ده نفر معلم تحت اموزش قرار دارند که با ایجاد این تعمیر مشکلات بیشتر از 400 چهارصد فامیل را از نگاه تعلیم و تربیه اولاد ایشان مرفوع خواهد ساخت
.
شب گذشته حوالی ساعت 10 شب درقریه بند برلان ازمربوطات مرکز ولایت براثر پرتاب دو بمب دستی در موسسه شمس سه تن ازکارمندان محلی این شرکت ساختمانی به شدت زخم برداشتن که حال یک تن انان وخیم گزارش شده است اقای مرتضوی سرپرست قوماندانی امنیه دایکندی درگفتکوی با رادیو دایکندی ضمن تائید این موضوع گفت کسی تا اکنون در ارتباط به این قضیه دستگیر نشده است وی افزود احتمال میرود کسانیکه که باعث انجام این عمل شده اند از داخل منطقه باشند وی گفت پولیس قضیه را تحت تعقیب وبررسی قرار دارد ومسئول شرکت را برای دادن معلومات به امریت جنائی احضار کرده اند این انفجار در حالی صورت می گیرد که هفته گذشته دو تن از اتباع فرانسوی که کارمندان موسسه اکشن فیم بودند توسط افراد مسلح ربوده شد که تاکنون در اسارت رباینده گان به سر می برند